پرواز می‌کنم، پس هستم!‏

پرواز می‌کنم، پس هستم!‏

خودم اینجا زندونی، فکرم اون بالا بالاها می‌پره

بین زندون تن و پرپر ذهن، آخرش امید و خنده می‌بره

.

.

.

پی‌نوشت: سهم من از دیدن نور همین باز کردن‌های اتفاقی پنجره و دیدن آسمونه. اون روز آسمون یه جور خاصی می‌خندید. انگار که منتظر باشه یکی دوربین بگیره دستش و بعد از اینکه از 1 تا 3 شمرد، ازش عکس بگیره…

.

عکس از خودم. اوایل پاییز 1390

یک پاسخ »

  1. که یهو یه چیز غافل‌گیرکننده بندازه توو دامن چین‌چین‌ات
    یه لبخند
    یه احساس شوق
    یه پرواز…

    • :)
      اوهوم یکی

  2. راستی:
    من به اینجا لینک دادم

    موفق باشی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s