بلاخره آخرين روز ارديبهشت كه اين همه منتظرش بودم رسيد!!!!!! هوورررااااااااا! من به دنيا اومدم!!! ولي از الان گفته باشما! از من توقع بزرگ‌تر شدن نداشته باشيد! تا همين‌جاش هم زيادي بزرگ شدم! ه

 

 



اما داستان تولد من! از اونجايي كه من كلاً همه چيزم با آدميزاد فرق مي‌كنه، پس داستان به دنيا اومدنم هم بايد غيرعادي باشه! مامان گلي من وقتي مي‌فهمه من دارم تو شكمش وول مي‌خورم كه دختر بزرگش ازدواج كرده و يه سال و خورده‌اي هم از كشته شدن پسر بزرگش مي‌گذ ره و تازه 12 سال هم هست كه از تولد آخرين بچه‌اش مي‌گذشته! خب مسلماً بسي ناراحت ميشن و با خودشون ميگن كه جواب حرف مردم رو چي بدم و چطوري تو روي دامادم نگاه كنم و … براي همين تصميم مي‌گيرن كه با من به جنگ بپردازن تا شايد بتونن راضي‌ام كنند كه به دنيا نيام! ولي من از همون موقع‌ قول شرف داده بودم كه با هر چيزي كه مانع رشد من بشه بجنگم. براي همين پرت شدن مامانم از 12 پله و حمل جعبه‌هاي سنگين و كارايي از اين قبيل نتونست جلوي من رو بگيره و من موندم كه موندم! مامان گلي جوونم به خاطر خجالت زيادي كه مي‌كشيد به هيچ كس نگفته بود كه مريم بانويي تو راهه؛ و از شانس خوبش تپل بودن خودش هم باعث شده بود كه كسي نفهمه كه تو شكم مامان گلي‌م چه خبراييه! خلاصه! 9 ماه كه گذشت و مامان گلي خانوممون حس كردن كه همين روزهاست كه بنده شرفياب بشم، يه شب گريه كنون رازش رو به بزرگترين دختر توي خونه‌اش يعني بهناز بانو گفت. بهناز بانو هم قول داد كه به كسي نمي‌گه و وقتي مامانم رفت بيمارستان مواظب بقيه بچه‌ها مي‌مونه! ولي خب از اونجايي كه بهناز بانوي ما در نگه‌ داشتن خبرهاي مهيج هيچ گونه استعدادي نداره، فردا صبح اول وقت به بهانه‌ي خريد، رفت خونه‌ي خواهر بزرگمون و قبل از اينكه ايشون برن سر كار قضيه رو براي خودش و شوهرش لو داد! و بدين سان رازي كه 9 ماه با سختي‌هاي فراوان پنهان مونده بود يه ساعته منتشر شد! از شانس مامان گلي جوونم هم، تو همون بيمارستاني كه من به دنيا اومدم، يكي از فاميل‌ها عمل داشتن و هركس مي‌رفت به اون آقاهه سر بزنه، بعدش هم مي‌اومد براي عرض تبريك به مامان گلي خانم ما! بيچاره مامان گلي من! اون روزها از فرط خجالت زيادي كه مي‌كشيده نه تنها لپ‌هاش، بلكه تمام صورتش گلي مي‌شده! ه

خلاصه من 22 سال پيش اينجوري به دنيا اومدم، ولي اينكه ؟ سال ديگه چطوري از دنيا ميرم رو نمي‌دونم. اميدوارم كه فقط بتونم بنده‌ي خوبي براي خداي خودم، بچه‌ي خوبي براي پدر و مادرم، و دوست خوبي براي ديگر اعضاي خانواده و دوستانم باشم. ه

 

پ.ن 1: ممنون از همه‌ي دوستاي گلي كه ميان و تبريك ميگن. ه  

پ.ن 2: ممنون از فاني جوووووونم كه قبل از خودم اقدام به گذاشتن پست تولدم كرد! ه

پ.ن 3: ممنون از مهشيدي گلم كه بهم لطف كرده و برام پست تبريك گذاشته! ه

Advertisements