برچسب‌ها

, ,

پيش‌نوشت: لطفاً به زبان سرخ‌پوستي بخوانيد!!! ه

.

.

.

من «سه خال در يه خط» هست. «سه خال در يه خط» با برآمدن خورشيد، هر روز بالاي تپه‌ي خورشيد طلايي رفت و رو به خورشيد تابان كرد و براي شكست دادن دشمن سرسخت خود قسم خورد. دشمن «سه خال در يه خط»، «رقصنده با اسب سپيد» هست. «رقصنده با اسب سپيد» خواهر «سه خال در يه خط» را ربود. «سه خال در يه خط» قسم خورد كه روزي انتقام خواهرش «ايستاده با نيش باز» را گرفت. ه

و «سه خال در يه خط» هيچ وقت آخرين بار را كه خواهرش «ايستاده با نيش باز» را ديد از ياد نبرد. «ايستاده با نيش باز» در صحرا دويد و با نيش باز از شوق ديدن درختان سبز رقصيد. ناگهان «رقصنده با اسب سپيد» آمد و دست در كمر «ايستاده با نيش باز» انداخت و او را با خود برد. «ايستاده با نيش باز» فرياد زد و سعي كرد كه خود را نجات دهد. «سه خال در يه خط» به دنبال آنها دويد و به سمت «رقصنده با اسب سپيد» تير انداخت، ولي به او نرسيد. ه

و «سه خال در يه خط» هيچ وقت خود را نبخشيد كه چرا آن روز بدون اسبش «دونده با گرد و خاك» به صحرا رفت. اگر «دونده با گرد و خاك» كه تيزپاترين اسب قبيله هست، آنجا بود، او رفت و با خنجرش «رقصنده با اسب سپيد» را كشت و خواهرش «ايستاده با نيش باز» را نجات داد. ه

بدان اي «رقصنده با اسب سپيد»، من، «سه خال در يه خط»، انتقام آبروي قبيله‌ي «ما خودْمون خوبيم» را از تو و قبيله‌ات «نژاد برتر» گرفت. منتظر باش! ه

.

.

.

پي‌نوشت 1: من خوبم! مطمئن باشيد! فقط باز حوصله‌م سر رفت، عكس گرفتم، و مجبور شدم براي عكسم بنويسم! ه

پي‌نوشت 2: اين اسم‌ها و لقب‌ها همه واقعيه! ما توي خونه همديگه رو اينجوري صدا مي‌كنيم!!! ه


Advertisements