برچسب‌ها

سفر مرا به سرزمين‌هاي استوايي برد.
و زير سايه آن «بانيان» سبز تنومند
چه خوب يادم هست
عبارتي بود كه به ييلاق ذهن وارد شد:
وسيع باش، و تنها، و سر به زير، و سخت. 

من از مصاحبت آفتاب مي‌آيم،
كجاست سايه؟

عكس: نيشابور، دهكده چوبي، شنبه 17 اسفند 1387

***


پي‌نوشت 1: سلام! زودتر از چيزي كه فكرش رو مي‌كردم سفرم نتيجه داد و برگشتم. جاي همه دوستان خالي، خيلي خوب بود.
پي‌نوشت 2: خدا اين دوستاي خوب رو از من نگيره كه هر كدومشون به يه طريق با لطف‌هاشون باعث شادي و آرامش روح من ميشن. مريم و رضا و حميد يه جور، ريحانه و مهدي يه جور، يگانه و ماني و مريم و حامد هم يه جور ديگه. حالا شايد خودشونم ندونن چطوري! ولي خب بودنشون برام تو اين روزا خيلي مفيد بوده. (نمي‌دونم چطوري بايد محبت‌هاي اين دوستاي خوبم رو جبران كنم، فقط مي‌دونم كه گاهي ساده‌ترين كلمات و واژه‌ها، وقتي از ته دل و بدون هيچ تظاهري بيان ميشن اينقدر به آدم روحيه مي‌دن كه شايد سعي و تلاش هزار ساله‌ هم به پاشون نرسه. براتون با تمام وجودم بهترين آرزوها رو دارم دوستاي خوبم. خيلي دوستتون دارم! خيـــــــــلي زياد!)ه 

 


Advertisements