برچسب‌ها

, ,

داشتم به یاد بچگی‌هام برای خودم لقمه درست می‌کردم تا ببرم دانشگاه. یادم اومد که چقدر اون موقع‌ها از دست این جوری لقمه درست کردن مامانم همه می‌خندیدیم. و دیدم الان خودم درست همون جوری لقمه‌ها رو درست کردم… دختر کو (یا که او؟) ندارد نشان از مادر؟  

داشتم تو دلم آرزو می‌کردم که کاش صبح‌ها که می‌خوام از خونه برم بیرون، مامان گلی بیدار بود و راهیم می‌کرد… همون موقع صداش اومد… تو خواب و بیداری گفت: مریم تو یخچال تخم مرغ پخته هست، بخور و برو… لبخندم همه‌ی وجودمو پر کرد. چه فرقی می‌کنه خواب یا بیدار؟ مهم اینه که هست، و همیشه بوده، حتی اگر روزی برسه که…

چشمام رو بستم و سرم رو گرفتم بالا. پر شدم از احساس. من خوشبخت‌ترین آدم روی زمینم… مادری دارم بهتر از برگ درخت…   

Advertisements